تبليغاتX
نمکدون
طنز نوشته های شهرام جوادی نژاد
خریدار - الو سلام ببخشید شما برای فروش یک جفت کاسکوی شیرین سخن آگهی داده بودید ؟

فروشنده - بله خواهش می کنم بفرمایید 

خریدار - می توانم بپرسم با هم چه نسبتی دارند ؟ 

فروشنده - بله باجناق هستند ، همسرانشان را در یک سانحه هوایی از دست داده اند 

خریدار - به سلامتی ... اسمشان چیست ؟

فروشنده - " شرلوک " و " مطمئن " هستند ، دست شما را می بوسند 

خریدار - زنده باشند روی ماهشان را می بوسم ، بعد در مورد خاصی حرف می زنند یا همینطوری چند کلمه بلد هستند ؟

فروشنده - نه همین گفتگوهای عادی مثل " بی پدر " " خفه شو " " برو گمشو " " بیشین بینیم بابا " و اینها ولی هر دو علاقه عجیبی به شعرهای " یغمای جندقی " دارند ، تا چند بیت از اشعارش را نخوانیم برایشان هیچ چیز نمی گویند .البته بعضی اصوات را هم بلدند منزل کوچک است قفس اینها هم نزدیک دستشویی است آپارتمانهای امروزی را هم که حتمن می دانید یک نفر بلوک بغلی عطسه می کند ما اینجا متوجه می شویم ! انتظار نداشتید که در مورد " نیچه " و " پست مدرنیسم " سخنرانی کنند که ؟

خریدار - نخیر به هیچ وجه ، حالا شیرین کاری خاصی بلد نیستند ؟

فروشنده - چرا " شرلوک " می تواند پنج بار پشت سرهم بگوید : " امشب شب سه شنبس فردا شبم سه شنبس این سه سه شب اون سه سه شب هر سه سه شب سه شنبس " 

خریدار - و " مطمئن جان " ؟

فروشنده - مطمئن بر عکس از 79 تا یک می تواند سه تا سه تا کم کند و بشمارد ولی روی 61 گیر دارد هر کاری هم کردیم درمان نشده خیلی نگرانیم 

خریدار - حالا چرا روی 61 ؟

فروشنده - نمی دانم روانشناسش می گوید احتمالن از 61 خاطره بد در ذهنش بجا مانده  که پاک نمی شود پزشکان احتمال می دهند مادر بزرگش را در سال 61 از دست داده باشد کاسکوها پیوند عاطفی عمبقی با مادر بزرگ مادریشان دارند 

خریدار - خدا رحمت کند همه رفتگان کاسکوها را ، فرمودید روانپزشک ؟ برای کاسکو ؟

فروشنده - بله ، " شرلوک " روحیه تهاجمی دارد ولی " مطمئن " دچار افسردگی است تا حالا سه بار اقدام به خودکشی کرده یکبار که می خواست خودش را دار بزند من رسیدم و کلی باهاش صحبت کردم من خودمم حال خوبی ندارم و چندین بار خودکشی کردم یکبار می خواستم خودم را از پنجره هواپیما پرت کنم پایین ما فامیلی حالمان خوب نیست . خفاش شب را که حتمن می شناختید ؟پسر خاله من بود . بین خودمان باشد منم عاشق قتل های زنجیره ای هستم .الو ... الو ... چرا قطع می کنی ؟ مگر کاسکو نمی خواستی ؟ مردم آزار ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 11  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

اصفهان :

" با سلام ، چیطوری دادا ؟ بعد از آژیر دوست داری پیام بگذار بعدشم یه دو ساعت دیگه کاری داری خودت دوباره یه زنگ بزن ... قربونی شوما "

تهران :

" با سلام ، چطوری تو ؟ بعد از شنیدن صدای بیب اینا اگر می خواهی خانه دعوتمان کنی کلید یک ، باغ کلید دو ، رستوران کلید سه را فشار بده ، زحمت خوش داری ؟"

تبریز :

" بعد از شنیدن صدای بوق سه بار بگو یاشاسین تیرختور ، یاشاسین تیرختور ، یاشاسین تیرختور ، تیرختور تیرختور تیرختور ..."

آبادان :

" خدایی وولک بعد از شنیدن صدای انفجار مهیب بوق رک بگو با ما چیکار داری ؟ اگه دوباره عاشق شدی الان وقت ندارم از پاریس برگردم جواب می دم "

شیراز :

" حالو بدون بوق نمیشه ؟ حوصله داری عامو ؟ خوب بوگو هر چی می خوی بگی ... بیدار شدم حالشو داشتم زنگت میزنم ..."

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 11  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

پیرمرد کلافه بود ، تلفن همراه آقا مجید ماهواره ای در دسترس نبود ، وزش شدید باد دیش را بدجوری به هم زده بود . پیپ را گوشه لبش گذاشت و به خواندن ادامه داد .صدای زنگ آیفون رشته افکارش را گسست .مردی که خودش را همسایه معرفی می کرد تقاضای ملاقات داشت .طی کردن طول حیاط آن هم در سرمای زمستان برای جناب سرهنگ بازنشسته کار ساده ای نبود . مردی میانسال با ریش پروفسوری ، عینک پنسی خود را مهندس فروزش همسایه مجتمع بغلی معرفی کرد :

همسایه- سلام ، ببخشید مزاحم شدم ، می دانم هوا سرد است ولی ظاهرن باد یک تکه لباس از بالکن آپارتمان ما انداخته داخل منزل شما ...

سرهنگ - از کجا متوجه این موضوع شدید آقای محترم ؟

همسایه - خوب دیدم قربان ، الان هم بالای آن درخت سرو قدیمی است اگر اجازه بفرمایید نردبان بیاورم بردارم 

سرهنگ - لباس جنابعالی گل سرو قدیمی من چکار می کند ؟ حالا چه هست این تن پوش سرگردان ؟

همسایه - عرضم به حضور انورتان که لباس زیر بنده است ... باد آورده ولی ظاهرن این بار باد نبرده ( می خندد !!)

سرهنگ(با اخم ) - خوشمزگی هم که می کنی ، من از کجا بدانم این لباس زیر متعلق به شماست آقای محترم . در همسایگی ما بی نهایت تا آپارتمان هست هر کس زنگ در خانه ما را زد که من نمی توانم  یک شورت از بالای درخت دودستی تقدیمش کنم 

همسایه - ولی قربان مگر بجز من کس دیگری هم روی این شورت ادعایی دارد ؟

سرهنگ - مگر امروز آخرالزمان است ؟ آمدیم و فردا کس دیگری پیدا شد 

همسایه - انحصار وراثت که نیست آگهی بدهیم ببینیم کسی ادعایی دارد یا نه 

سرهنگ - شما اول برادریت را ثابت کن بعد طلب ارث کن شما اگر عکسی ، سندی ، مدرکی فاکتور خرید معتبری چیزی از این شورت ادعایی دارید لطفن بیاورید تا بعدن صحبت کنیم 

همسایه - آخر کی با شورت زیر عکس پرسنلی می گیرد ؟

سرهنگ -  بنده به این راحتی شرت دست کسی بده نیستم اینها مشکلات شماست 

همسایه - بنده مهندس فروزش در شهرداری منطقه یک در خدمت جنابعالی هستم 

سرهنگ - جدی ؟ چرا از اول نگفتید ؟ بنده هم سرهنگ بازنشسته هستم . از آشناییتان خوشبختم .

همسایه - خواهش می کنم منم همینطور

سرهنگ - جناب مهندس به واسطه عدم اعتمادی که من به نردبان منزل دارم اجازه بدهید مش رمضون باغبان که آمد می فرستم شورت جنابعالی را بیاورد پایین خودم می آورم تقدیم می کنم این طور که از اینجا پیداست گل گلی رنگ شاد هم می پوشید جناب مهندس ...چه روحیه بالایی !!! اگر فردا اداره تشریف دارید این بنده زاده در مورد پایان کار منزلش یک مشکلی دارد خدمت برسد 

در همین حال باد شدیدتر شد و جلوی چشمان مهندس شورت مجددن به پرواز در آمد و افتاد داخل حیاط خانه خودشان ، مهندس در حالی که از آستانه در دور می شد با صدای کمی بلندتر از قبل گفت :

" استوار هم نیستی چه برسد به سرهنگ ...."

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 10  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

سلام ، من استیو هستم و امروز می خواهم به همراه همکارم سوزان شما را با یک دستگاه شگفت انگیز دیگر آشنا کنیم بله دستگاه جادویی شلغم پز تمام اتوماتیک " مجیک شلغمکوک " سلام سوزان

سوزان- سلام استیو وای چه روز قشنگی !! 

استیو - مرسی سوزان ، بیشتر از این مردم را معطل نگذار و برایمان بگو که این دستگاه معجزه گر چطوری کار می کند ...

سوزان - این دستگاه شما را برای اولین بار با طعم متفاوت شلغم آشنا می کند . همانطور که می بینید دستگاه از 5 جا شلغمی یا همان محفظه شلغم درست شده که از جنس قلع و نیکل است ، دو تا جا شلغمی بزرگ ...

استیو - سوزان حتما برای پدربزرگ و مادربزرگها ..هاهاهاهاها

سوزان - دقیقا استیو ، چون آنها به شلغم های بزرگتری احتیاج دارند، دو محفظه برای شلغمهای متوسط و یک جای شلغم کوچولو ، ما شلغم کوچولو موچولوها را فراموش نکرده ایم 

استیو - سوزان پس به قول تو شلغم کوچولو موچولوها دلواپس نباشند ...هاهاهاهاها

سوزان - همینطوره استیو  البته قبل از قرار دادن شلغم ها در دستگاه باید آنها را در یک ظرف آلومینیومی بر اساس جدولی که همراه دستکاه است در آب 62 درجا قرارداد تا حسابی خیس بخورند 

استیو - سوزان پس شلغمها یک آبتنی حسابی قبل از پخت می کنند ... هاهاهاهاها

سوزان -البته استیو ،بعد از این شلغم ها را به ترتیب درون محفظه ها قرار می دهیم ، لازم است که صفحه دوار زیر محفظه ها را ابتدا پنج دور خلاف جهت عقربه های ساعت و سپس پنج دور در جهت عقربه های ساعت بچرخانیم 

استیو - سوزان ، سر شلغم ها گیج نمی رود ؟؟ ... هاهاهاهاها

سوزان - نه استیو ، این کار باعث می شود که آنتی بیوتیکهای داخل شلغم خاصیتشان چند برابر بشود !!

استیو - سوزان یعنی بای بای سرماخوردگی ... هاهاهاهاها

سوزان - صد در صد استیو البته این چرخاندن صفحه دوار هر 25 دقیقه باید تکرار شود و بعد از 8 ساعت شلغم های ما آماده خورده شدن هستند نوش جان ..

استیو - مرسی سوزان ، پس همین الان تلفن را بردارید و با نمایندگیهای فروش دستگاه جادویی " مجیک شلغمکوک " تماس بگیرید و با خرید این دستگاه یک گوشت کوب باربی صورتی رنگ هدیه بگیرید ...

( استیو و سوزان با شما بای بای می کنند و لبخند می زنند ... )


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 10  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برایت : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم !

من بمیرم ؟ : راست می گویی ؟



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 0  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

برای آنکه یک مرد هیچگاه تاریخ تولد زنش را فراموش نکند ، تنها یک راه وجود دارد و آن این است که یکبار آن را فراموش کند !!!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 13  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

" غاز پیر " عادت داشت که همه را نصیحت کند ، یک روز که با زرافه جوان قدم می زد ، شروع کرد به شکوه کردن از جوانهای امروزی :" اصلن اینها حرمت هیچ چیز را نگه نمی دارند ، ادب درست و حسابی ندارند ، یک شبه می خواهند به همه جا برسند تو سعی کن مثل اینها نباشی " 

زرافه جوان گردن خود را پایین آورد ، نگاهی کرد و گفت " چیزی گفتی ؟"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 18  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

هنگام رانندگی در ایران متوجه می شویم که :

دکترها خلاف می کنند

مهندس ها خلاف می کنند 

اساتید دانشگاه خلاف می کنند 

معلم ها خلاف می کنند 

کله پزها خلاف می کنند 

رانندگان تاکسی خلاف می کنند 

وانت های دوره گرد خلاف می کنند 

نتیجه می گیریم که " اختلاف طبقاتی " در ایران از بین رفته است !!


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 10  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 

آیا از بی وفایی شریک زندگیتان رنج می برید ؟ احساس می کنید به اندازه یک هویج برای شما ارزش قایل نیست ؟ دست نگهدارید ( از چه کاری ؟ - مترجم - ) کمپانی Lovely Planet  محصول منحصر بفرد شیاف محبت " دو یو لاو می ؟ ما بیشتر " را به شما عرضه می کند . با استفاده از این شیاف بعد از یک هفته ، همسر شما چنان شیفته شما می شود که دیگر از منزل خارج نمی شود . توجه کنید اخیرا عده ای سود جو و  نامرد با سوء استفاده از نام شیاف محبت " دو یو لاو می ، ما بیشتر " محصولات تقلبی به بازار عرضه کرده اند .هنگام خرید خیلی دقت کنید آفرین 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا از کوتاهی قد رنج می برید ؟ آیا فرصت های بی شمار شغلی ، عاطفی و اجتماعی را به همین خاطر از دست داده اید ؟ آیا برای برداشتن ظروف از طبقه دوم کابینت آشپز خانه دچار مشکل هستید ؟ آیا توی کوچه و خیابان همه به شما می گویند " هو هو کوتول خان ، هو هو کوتول خان ( دو بار ) ؟ دست نگهدارید ( دوباره از چه کاری ؟ - مترجم-) برترین اختراع دو سده اخیر از طرف کمپانی " تالر دن بیفور " به بازار عرضه شد . دستکش جادویی افزایش قد " مجیک قد و بالا " ، با پوشیدن این دستکش در عرض یک هفته 15 سانتیمتر ، بله 15 سانتیمتر به قد شما اضافه و دیگر کسی به شما نخواهد گفت " هو  هو کوتول خان " هنگام خرید به برچسب ....( باشه بابا  - مترجم )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا از چاقی یا لاغری رنج می برید ؟ آیا از تبلیغات پوچ عده ای شیاد خسته شده اید ؟ دست نگه دارید ( یعنی ما کلا دست نگه داریم دیگه ؟ - مترجم - ) قرص های دو کاره توامان چاقی و لاغری " فت اند تین " معجزه هزاره سوم به بازار عرضه شد . دیگر چاقی یا لاغری آرزو نیست . 

این قرص اگر بصورت عمودی مصرف شود " چاق کننده " و اگر به صورت افقی در دهان گذاشته شود خاصیت " لاغر کننده " دارد ، باور کنید ...این قرص پرفروشنرین محصول اروپا ، آسیا ، استرالیا ، آمریکای شمالی و حوزه دریای کاراییب ، آفریقا و کلا جهان در سال 2010 بوده است . هنگام خرید مواظب محصولات مشابه و تقلبی باشید تا ما دوستتان داشته باشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  | 


* خانواده داماد از نگاه عروس در ابتدای ازدواج :

** پدر بزرگوارش:جنتلمن / با وجود / بزرگ خاندان و از نوادگان دور سلاطین قاجار / دست و دل باز / دنیا دیده / کتابخوان / چه برو بیایی دارند / باسواد

** مادر عزیزش :فرشته است / انگار مادر خودم / کدبانو / خانه دار / ترشی و دسر درست می کند تا حالا کسی ندیده / همه لباسهایشان را برادرشون دکتر فرامرز ( جراح پلاستیک در میشیگان ) از آمریکا برایشان می آورند / به من می گویند :" عروس گلم " / صاف و ساده / مردم دار

** خواهرش :متخصص ارتودنسی/ خوشگل / با وقار / شوهرش از خودش بهتر ( جراح ارتوپد ، فوق تخصص دست چپ) / تو دهن گرم / کیف و کفشهایش همه مارک دار/ چه خانه و زندگی مجللی / با شوهرش عین دو تا عاشق انگار  وامق و عذرا / اقامت کانادا

** برادرش :موسیقی دان / عضو ارشد گروه موسیقی رپ" کام تو می بیبی " / خوش تیپ / نهایت احترام به پدر  و مادر / عین برادر خودم دوستش دارم / جواهر


* همان خانواده از نگاه همان عروس پس از طلاق و وصول مهریه :

** بابا بی همه چیزش: بی خانواده / معلوم نیست مال کدام قبرستانی بودند / خسیس / ادای آدم حسابی ها را در می آوردند / تا کن و سولقون هم نرفته بود / از این مرتیکه بی سواد انتظار چه پسری داشتید ؟

** ننه عفریته اش :گودزیلا پیشش زیبای خفته بود / بلد نبود املت درست کند آدم به این بدطینتی تو همه عمرم ندیده بودم / بی چاک دهن / سه بار با وردنه سر شوهره را شکسته بود

** خواهرش :یک چیزی که هیچی همه چیزیش می شد / انگار نه انگار شوهر داشت / عوضی / کی به این مدرک دکترا داده بود ؟/ تا حالا 3 بار مچ شوهره را تو مطب با منشی ها گرفته بود هر بار سه ماه قهر کرده بود / عقده ای

** برادرش:حیف اسم مرد که روی این بگذارند / ابروهایش از من باریکتر بود / چرسی ، بنگی ، کراکی ، کوکایینی / مطرب / پول می گرفت تو عروسیها ارگ می زد / طوری با ننه باباش حرف می زد که توی چاله میدان از این مودب تر هستند / به من نظر داشت کثافت !!



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 18  توسط دکتر شهرام جوادی نژاد  |